خرید بک لینک

تو باید باشی و آواز کنی، تا آوای آهنگینت صدای غالب بر تمام اصوات باشد و من به هر صوت دیگری نا شنوا.

تا سیمایت مرا به هر سوی دیگری نا بینا.

Sep 2, 2017 / 12:31am

نوشته شده در 2017/10/10ساعت 19&nbsp توسط خان |

برچسب: نویسنده: یوسف حبیبی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 16:28

یک به یک روزنه های تردید را کور کن. تفنگ بردار و قیامت کن. تو باید جوری هدف بگیری که فشنگ ها از آخرتشان به رعشه بیوفتند و خشاب از این لرزش نشئه شود. هر مالش ماشه مرگ دهشتناک یک شهروند است. صفیر، اصابت و زمین افتادن جسد. فشنگ بعدی ، نشانه ی پسین. کافیست برل نشمه شود تا همه چیز مشق شب باشد. نه من تک تیر اندازم نه هدف ها چنین ساکن و دست یافتنی. هدف هارا باید به چنگ آورد و خرخره جوید، آرام و بی احساس. درنگ جای قاتل و قربانی را تغییر می دهد. احساس را نباید کشت باید نا دیده رهایش کرد آنوقت خودش آنقدر حساس است که گوشه ای خودش را پنهان کند، آنقدر ماهرانه که حتی اگر کلید را داشته باشی درب را نیابی. آنوقت نه طعم نا خوش خون بازدارنده است نه جنگ جانکاه جانبازی که نه چنگال از بدن من برون می کشد و نه چشم از دنیا می شوید. به دام افتاده ای که دست به دامان صیاد است. خان نوشته شده در 2017/10/30ساعت 21&nbsp توسط خان |

برچسب: نویسنده: یوسف حبیبی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 16:28

می خواهم آرام آرام در اشک ها و درد هایم غرق شوم.

مستغرقی که شنا بلد بود.

برچسب: نویسنده: یوسف حبیبی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 16:28

صفحه بندی